تبليغاتX
گروه پرورشی راهنمایی خوانسار
آموزش و پرورش زیر بنا و عامل توسعه و سعادتمندی هر کشوری است به شرطی که در این سنگر حیاتی و حساس مدیرانی لایق و شایسته و بر اساس لیاقتهای فردی و شایستگی ، زمام مدیریت و مسئولیت را بر عهده بگیرند و تمام هم و غمشان آموزش و پرورش و تعلیم و تربیت دانش آموزان باشد
این گفته یکی از مدیران آموزش و پرورش کشور است برای دیدن بقیه مطالب  اینجا را کلیک کنید.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 10:28  توسط سید داوود شاهولایتی  | 
      •  

۱- اولين گام در موفقيت «خودشناسي» است. ابتدا سعي كنيد شناخت درستي از خود و ويژگي هاي اخلاقي و شخصيتي خود كسب كنيد و با توجه به اين كه هيچ كس كامل نيست، اگر ايرادي يا مشكلي داريد كه خود به تنهايي قادر به يافتن راه حل مناسبي براي مقابله با آن نيستيد و شخص قابل صلاحيتي براي مشورت نداريد، از مشاوران و متخصصين كمك بخواهيد. ۲- تاريك ترين زمان شب، نزديك ترين زمان به سپيده صبح است. اين جمله را به خاطر بسپاريد و با كوچكترين ناملايمات از تلاش خود دست بر نداريد و به سادگي خود را بازنده تلقي نكنيد. ۳- بدون توجه به نتيجه كار، تمامي نيروي خود را به كار گيريد تا مسئوليتي كه به عهده شماست، به بهترين نحو انجام پذيرد. در واقع اولين هدف در انجام وظايفتان بايد،داشتن وجدان كاري، دقت و تلاش باشد. با انتخاب اين الگو، حتي اگر به موفقيت هم نائل نشويد، وجداني آسوده خواهيد داشت و لطمه اي به اعتماد به نفس شما وارد نخواهد شد. ۴- هميشه هدف مند باشيد. اگر خواسته هايتان خيلي دور از دسترس به نظر مي آيد، براي تحقق آنها برنامه اي چند مرحله اي طراحي كنيد. يعني براي خود اهداف كوتاه مدت انتخاب كنيد و مطمئن باشيد حتي اگر يك گام كوچك، اما درست برداريد، اين گام در دستيابي به اهداف نهايي شما بسيار مؤثر خواهد بود و در واقع، فاصله شما را به هدف دلخواهتان كوتاه تر خواهد كرد. ۵- در لحظات سختي كه احساس تنهايي و نااميدي مي كنيد، به خاطر بياوريد يگانه قادر متعال در كنار شماست. به خدا توكل كنيد، محكم و راسخ گام برداريد و پس از موفقيت شكر گزار باشيد. ۶- هيچ گاه اجازه ندهيد افراد منفي باف با عقايد ناسالم خود، ذهن شما را مسموم كنند. اگر از درستي كاري كه قصد انجام آن را داريد، اطمينان حاصل نموده ايد، بدون فوت وقت آن را به انجام برسانيد و نگذاريد كسي به اراده شما خللي وارد كند

برای دیدن بقیه راهها اینجا را کلیک کنید:

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 10:7  توسط سید داوود شاهولایتی  | 

باسمه تعالي

صورتجلسه گروه پرورشي راهنمايي خوانسار در تاريخ 11/10/85

در روز دوشنبه مورخ 11/10/85 جلسه اي با حضور دوتن از مربيان پرورشي مدارس پسرانه و همچنين سرگروه راهنمايي در مركز ضمن خدمت فرهنگيان برگزار شد كه مواردي بشرح ذيل به استحضار ميرسد:

1-            در رابطه با مسابقه سرود پيشنهاد ميگردد با توجه به فرصت اندك مربيان و اشتغال آنان در چند آموزشگاه و مشكلات غير قابل ذكر ديگر , براي مسابقات سرود مرحله شهرستان تنها يك سرود به مسابقه گذاشته شود و تنها گروه برتر براي مرحله استاني با دو سرود آماده گردد.

2-           با توجه به اجراي مسابقات قرآن و انجمن قرآن و همچنين دهها برنامه قرآني متنوع كه در آموزشگاه به عهده مربيان پرورشي ميباشد انتظار ميرود در كليه كلاسهاي آموزش ضمن خدمت با موضوع قرآن مربيان پرورش نيز بتوانند بدون هيچ محدوديتي از اين كلاسها بهره مند گردند. براي نمونه آموزش ضمن خدمت تفسير جزء پنجم قرآن كريم شرط حضور مربيان پرورشي براي شركت در اين كلاس را منوط به داشتن ابلاغ تدريس قرآن ذكر كرده است.

3-           براي بها دادن به مسابقات مختلف فرهنگي پيشنهاد ميگردد تا اين مسابقات در مرحله شهرستان بصورت جشنواره انجام پذيرد.

4-           براي كلاسهاي پرورشي بهترين گزينه, مربيان پرورشي و استفاده دانش آموزان از تخصص آنان ميباشد بنظر ميرسد نگاه كم فروغ مسؤلين گرامي به مسايل پرورشي باعث شده تا اينگونه كلاسها بيشتر ساعات خالي ديگر دبيران را براي جوابگويي برنامه كلاسي پرنمايد.

5-           جهت جلوگيري از هرگونه عواقب و همچنين پاسخگويي مربي به موارد پيش بيني نشده بعدي انجام هرگونه فعاليت پرورشي خارج از ساعات اداري ‍و آموزشي توسط مربيان مستلزم صدور ابلاغ از طرف مسؤلين ذيربط ميباشد.

6-           در رابطه با برگزاري مراسم نماز جماعت در آموزشگاهها بهتر است از تمامي عوامل مؤثر در اين مراسم تقدير گردد نه فقط از گروه يا شخص خاص.

7-           در پايان با توجه به درخواست مربيان محترم پرورشي مزيد امتنان خواهد بود تا راهكارهاي آن مديريت در رابطه با بندهاي فوق الذكر به اطلاع مربيان گرامي برسد. والسلام

 

 

                             گروه پرورشي راهنمايي شهرستان خوانسار

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 10:12  توسط سید داوود شاهولایتی  | 

باسمه تعالي

اولين صورتجلسه گروه پرورشي راهنمايي خوانسار در تاريخ 15/8/85

در روز دوشنبه مورخ 15/8/85 جلسه اي با حضور دوتن از مربيان پرورشي مدارس دخترانه و همچنين سرگروه راهنمايي در مركز ضمن خدمت فرهنگيان برگزار شد كه مواردي بشرح ذيل به استحضار ميرسد:

1-    امروزه رها كردن كارهاي پرورشي  و ريشه اي در سطح مدارس و پرداختن به مسايل ظاهري و تجملات موجود مشكلات خاص روانشناختي را براي دانش آموزان بدنبال دارد كه متاسفانه دانش آموزان در اين شرايط ياد ميگيرد كه دورو باشد . ظاهر و باطن او يكسان نباشد و نتيجه در دراز مدت جامعه اي را مي سازد كه از درون تهي و عاري از اعتقادات است.

2-   اجراي نماز به حالت فعلي بطور وحشتناك اثرات عكس در بعضي دانش آموزان گذاشته و مي گذارد . استفاده از ابزارهاي فرهنگي نامناسب مانند طرح نمازخانه نمونه يا اجبار براي شركت در نماز و .... در دراز مدت اثرات نامطلوب اعتقادي را به همراه دارد.

3-   احساس ميشود مشكلات روانشناختي زيادي در مدارس وجود دارد كه بدليل صدور بخشنامه هاي به ظاهر فرهنگي كه از طرف ارگانها و ديگر ادارات برون سازماني به طور قارچ گونه براي اجرا به مدارس ارسال ميگردد چنان زياد هستند كه بعضي مدارس بدليل كمبود وقت و مسايل ديگر بدون اعتقاد به محتويات آن برنامه فقط براي  رفع مسؤليت به آن نامه ها پاسخ داده و رواج اينگونه كارها مدارس را به نوعي بي توجهي به ديگر نامه هاي اصولي سوق ميدهد.

4-    كتاب در مسير قرآن بدليل داشتن دروس مشترك با درس قرآن راهنمايي از جذابيت كافي برخوردار نيست.

5-    پيشنهاد ميگردد بجاي كتاب فرهنگ مطالعه و پ‍‍‍‍‍ژوهش كتاب روابط اجتماعي براي كلاسهاي سوم تدريس شود.

 

 

                                                                                                                                          گروه پرورشي راهنمايي شهرستان خوانسار

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 10:10  توسط سید داوود شاهولایتی  | 

بازسازي دنيا ...

پدر روزنامه مي‌خواند اما پسر كوچكش مدام مزاحمش مي‌شد. حوصله پدر سر رفت و صفحه‌اي از روزنامه را كه نقشه جهان را نمايش مي‌داد جدا و قطعه قطعه كرد و به پسرش داد.
«بيا! كاري برايت دارم. يك نقشه دنيا به تو مي‌دهم، ببينم مي‌تواني آن را
دقيقاً همان طور كه هست بچيني؟»
و دوباره سراغ روزنامه اش رفت. مي‌دانست پسرش
تمام روز گرفتار اين كار است. اما يك ربع ساعت بعد، پسرك با نقشه كامل برگشت.
پدر با تعجب پرسيد: «مادرت به تو جغرافي ياد داده؟
»
پسر جواب داد: «جغرافي
ديگر چيست؟ پشت اين صفحه تصويري از يك آدم بود. وقتي توانستم آن آدم را دوباره بسازم، دنيا را هم دوباره ساختم
سه روز فرصت براي ديدن
...
هلن كلر كه از
كودكي نابينا و ناشنوا شد در پاسخ به اين سوال گفته است : اغلب فكر مي كنم كه چند روز نابينايي و ناشنوايي مي تواند موهبتي به حساب بيايد . تاريكي مطلق آدمي را وامی دارد كه به حس بينايي خود ارج نهد و سكوت محض به او يادآور مي شود كه از وجود صداهاي گوناگون لذت ببرد .
من هميشه دوستان بينای خود را آزموده ام تا پي ببرم
چه چيزهايي را مي بينند . اخيراً از يكي از دوستانم كه تازه از پياده روي يك ساعته در پارك بازگشته بود پرسيدم : » چه خبر ؟ چه ديدي ؟ « و او جواب داد : » هيچي ، چيز خاصي نديدم . « بعد از خودم پرسيدم چطور امكان دارد كه در پياده روي يك ساعته در پارك هيچ چيز با ارزشي براي دیدن وجود نداشته باشد ! چشم هاي من جايي را نمي بيند ولي هزاران چيز در دور و اطراف من وجود دارد كه برايم جالب هستند و آنها را تنها از راه لامسه حس كرده ام . من تقارن ظريف برگ را حس مي كنم ، عاشقانه روي پوست نرم درختان غان يا پوست زبر و زمخت درخت كاج دست مي كشم . در بهار درست بعد از زماني كه طبيعت از خواب زمستاني اش بيدار مي شود شاخه هاي درختان را به اميد اينكه شكوفه اي روي آنها پيدا كنم لمس مي كنم و تمام اينها را بدون اينكه ديده باشم مي توانم شرح دهم . گاهي اوقات اگر شانس بياورم دستم را آرام روي نهال كوچكي مي گذارم و لرزش شادي بخش صداي آواز پرندگان را حس مي كنم.
هر از گاهي قلبم در اشتياق ديدن اين
چيزها فرياد مي زند . با خود مي گويم اگر تنها از طريق لمس كردن تا اين حد مسرور مي شوم، پس اگر «ببينم» چه حالي به من دست مي دهد ؟ حال به شما مي گويم كه اگر سه روز به من فرصت ديدن مي دادند چه مي كردم . اين مدت را به سه قسمت تقسيم مي كردم . روز اول را به ملاقات افرادي كه مهرباني ها و محبت هايشان به زندگيم معنا بخشيد، اختصاص مي دادم . اگر چه هم اكنون نمي دانم و نمي توانم از پنجره روح – چشمانم – آنچه را كه در درون قلب آنها مي گذرد ببينم، اما با نوك انگشتانم مي توانم صورت آنها را لمس كنم و پي به احساس دروني آنها ببرم. من خنده، غم و بسياري از اين احساسات بارز را تشخيص مي دهم و دوستانم را با حس كردن چهره هايشان مي شناسم. چقدر فهم همه چيز آسانتر و زيباتر است براي شما كه مي توانيد با نگاه كردن به ظرافت چهره اشخاص، به لرزش ماهيچه هاي كوچك آنها و يا حتي به حركت دستشان در كوتاه ترين زمان ممكن پي به جزيي ترين احساسات آنها ببريم.

اما آيا تا به حال برايتان اتفاق افتاده است
كه با چشمهايتان طبيعت درون دوستانتان را ببينيد؟ چند نفر از شما افرادي را مي شناسيد كه مي توانند ظاهر اشخاصي را كه پيوسته با آنها در ارتباطند شرح دهند؟ براي مثال آيا خود شما مي توانيد صورت پنج نفر از دوستان نزديكتان را به طور دقيق شرح دهيد؟ من تجربه اي در اين زمينه كسب كرده ام. از چند نفر در مورد رنگ چشمهاي همسرشان سوال كردم و اغلب آنها از اينكه جواب اين سوال را نمي دانستند شوكه شدند. و اما چيزهايي كه دوست دارم ببينم :
روز اول، روز پر مشغله اي خواهد بود. ابتدا
مدتی مدید به چهره معلم مهربانم خیره خواهم شد تا ظاهر و باطن زیبای آن را براي هميشه در ذهنم حك كنم . اگر در اين بين چشمانم خسته شد با تماشاي صورت كودكان به آنها استراحت مي دهم و بعد از آن مي توانم به ذهنيتي از اشتياق و زيبايي معصومانه كه نشان دهنده آگاهي فرد از تضادهاي پيشرفت زندگي است دست يابم . دوست دارم كتابهايي را كه برايم خوانده شده، ببينم. كتاب هايي كه عميق ترين راه هاي زندگي بشر را برايم آشكار ساختند . بعد از ظهر در يكي از پارك ها پياده روي طولانی خواهم داشت و در آن هنگام بي شك چشمانم از زيبايي هاي بي حد و مرز طبيعت از خود بي خود خواهند شد . براي ديدن شكوه و عظمت غروب رنگين شكر گزار خواهم بود . فكر مي كنم كه در شب اول خواب به سراغم نيايد.
روز بعد، قبل از طلوع خورشيد بيدار مي شوم تا معجزه
شورانگيز جايگزيني روز و شب را ببينم. با ترس و احترام به منظره باعظمت نور خورشيد كه زمين خواب آلود را بيدار مي كند، نگاه خواهم كرد. در اين روز به گذشته و حال كه زمان با سرعت از آنها فاصله مي گيرد، وفادار خواهم ماند، دلم مي خواهد كه پيشرفت باشكوه بشر را ببينم پس به موزه مي روم. در آنجا چشمانم خلاصه اي از تاريخ زمين از حيوانات گرفته تا نژادهاي مختلف انسان و اسكلت هاي غول پيكر دايناسورهايي كه سالها پيش از انسان در زمين پرسه مي زدند را خواهم ديد. بنابراين در روز دوم انسان را از طريق ساخته دستش كشف مي كنم. چيزهايي كه از طريق لمس كردن به آنها رسيده ام هم اكنون از طريق چشم مي توانم ببينم و چقدر اين لحظات باشكوه خواهند بود. بعد نوبت به جهان بي نظير نقاشي مي رسد، حتي اگر شده باشد بتوانم برداشتي سطحي از اين هنر به دست آورم. هنرمندان مي گويند براي قدرداني عميق و حقيقي از هنر بايد چشمها را پرورش داد و تربيت كرد. بايد بتوان از طريق تجربيات پي به ارزش خطوط برد. اگر بينا بودم مسلماً از مبادرت به يادگيري چنين فن شگفت انگيزي در پوست خود نمي گنجيدم.

بعد از ظهر روز دوم را به تئاتر يا سينما مي روم تنها خدا مي داند كه چقدر
دوست دارم يكي از تئاترهاي اصيل و شگفت آور را ببينم. من از زيبايي ريتم حركات جز با گستره محدود لمس دستانم بهره نبرده ام و نمي برم و موسيقي را آنگونه حس مي كنم كه ضرب هايي زمين را بلرزاند .
روز بعد دوباره به طلوع خورشيد خوش آمد خواهم
گفت و از كشف اين مايه نشاط و پرده برداري جديد از زيبايي هاي جهان هيجان زده خواهم شد. امروز، يعني روز سوم، را مثل روزهاي عادي در ميان كساني كه مشغول كار خود هستند سپري خواهم كرد. امروز مقصدم شهر است.
ابتدا در گوشه اي شلوغ و پرهياهو خواهم
ايستاد و فقط مردم را تماشا خواهم كرد. سعي مي كنم با تماشاي آنها چيزي از زندگي روزمره اشان بفهمم. لبخندها را كه مي بينم خوشحال مي شوم. عزم راسخ افراد موجب غرور در من مي شود و با ديدن رنج آنها حس همدردي در من بيدار خواهد شد. سپس در يكي از خيابان ها به راه افتاده، سعي مي كنم چشمانم را روي يك نقطه يا يك نفر متمركز نكنم. در اين حال هيچ شي يا شخص خاصي را جز انبوهي از رنگهاي شهر فرنگ نخواهم ديد. مطمئنم كه رنگ لباس خانم ها كه در جمعيت نمايان است منظره فوق العاده اي به وجود مي آورد كه هرگز از ديدن آن خسته نخواهم شد. اما بايد بگويم كه اگر من هم بينا بودم شايد مثل آنها لباس هاي رنگارنگ انتخاب مي كردم. بعد تور يك روزه اي در شهر مي گذاردم. به محله هاي فقيرنشين، كارخانه ها، پارك هايي كه بچه ها در آن بازي مي كنند، به محله هايي كه مليت هاي مختلف در آنجا سكونت دارند، مي روم. هميشه چشمانم براي ديدن خوشي و بدبختي بينا است و به همين دليل است كه عميقا در مورد اين مسائل به بررسي مي پردازم و به دانسته هايم نسبت به اينكه مردم چگونه زندگي و كار مي كنند مي افزايم.
روز سوم نيز رو به اتمام است. شايد بسياري چيزهاي مهم باقي مانده باشد كه ساعت
هاي پاياني را بايد صرف آنها كنم ولي دلم مي خواهد كه بعد از ظهر آخرين روز را به تماشاي يك تئاتر كمدي بنشينم. چرا كه مي توانم از طريق آثار كمدي به روح آدمي ارج نهم. در طول شب، تاريكي هميشگي دوباره به سراغم مي آيد. طبيعتاً در اين سه روز كوتاه نمي توانم تمام چيزهايي را كه دوست دارم ببينم و زماني كه تاريكي دوباره بازمي گردد مي فهمم چه چيزهايي را هنوز نديده ام. شايد اگر بدانيد كه دوباره براي هميشه نابينا خواهيد شد اين برنامه كوتاه مدت اصلاً شما را راضي نكند هرچند كه من به همين مدت كوتاه هم راضي هستم. مطمئناً اگر مي دانستيد كه چنين سرنوشتي در انتظارتان است از چشمهايتان طوري استفاده مي كرديد كه قبلاً فكرش را هم نمي كرديد. هر چيزی را كه مي ديديد برايتان عزيز مي شد. چشمانتان چنان مي ديد كه گويي همه چيز را دربر مي گيرد و در آخر به درجه اي مي رسد كه حس مي كرديد واقعاً مي بينيد و يك جهان زيبا و جديد در مقابل چشمانتان نمايان مي شد.
من نابينا هستم و به شما و
تمام كساني كه قادر به ديدن هستيد توصيه مي كنم آنچنان از چشمانتان استفاده كنيد كه گويي فردا نابيناي مطلق مي شويد و همين روش را براي ديگر اعضاي خود به كار بنديد. به صداها خوب گوش كنيد. آواز پرندگان را با لذت گوش كنيد، گويي فردا ناشنوا خواهيد شد. همه چيز را آنگونه لمس كنيد كه گويي فردا حس لامسه خود را از دست خواهيد داد. عطر گلها را ببوئيد، با اشتياق هر چيز را بچشيد بهترين استفاده را از حواس پنجگانه اتان بكنيد و اين حس كه مي توانيد به تمام جنبه هاي نشاط و زيبايي موجود در جهان مقابلشان را بفهميد افتخار كنيد. اما اجازه دهيد كه بگويم سواي تمام اين حواس، بينايي فوق العاده ترين آنها است و من شكي در آن ندارم .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 20:46  توسط سید داوود شاهولایتی  | 

 

۱-اعتماد سازي سالها بطول مي انجامد، اما ممكن است در عرض چند ثانيه از ميان برود.

2- در اين دنيا اهميت ندارد كه چه چيزهايي داريد، بلكه اين مهم است كه چه كسي را در زندگي خود داريد.
3- هنگامي كه خود را با ديگران مقايسه ميكنيد در واقع ارزش وجودي خود را زير سوال ميبريد. ما همگي افرادي بي همتا و منحصر بفرد ميباشيم.
 ۴- شما ميتوانيد كاري را در يك لحظه انجام دهيد كه تا پايان عمر موجب پشيماني و اندوه شما گردد.


 ۵- براي رسيدن به شخص آرماني و ايده آل خودتان به روندي مادام العمر نياز است..

 ۶-با بهره گيري از فرصتهاست كه ما شجاعت را مي آموزيم.
۷- يا بايد رفتار و نگرش خود را كنترل كنيد و يا آنكه تحت فرمان رفتار خود در خواهيد آمد..
۸- ما نسبت به كرده خود مسئول ميباشيم، صرفنظر از اينكه چگونه آن را توجيه كنيم..

9-هر چقدر هم كه آغاز يك رابطه پر حرارت و عاشقانه باشد، علاقه و احساسات آتشين فرو خواهد نشست و بهتر است چيز ديگري جاي آن را بگيرد..
10- قهرمانان افرادي هستند كه عملي را كه ميبايست انجام پذيرد را انجام مي دهند، صرفنظر از پيامدهاي آن.
۱۱- پول ابزاري نامناسب براي امتياز دهي ميباشد..

۱۲- ميزان كمال و پختگي به نوع تجارب و ميزان درس گيري شما از آن تجارب بستگي دارد و نه به ميزان سن شما    
۱۳- با خارج گشتن از محدوده آسايش است كه ما رشد ميكنيم.

13- هر مقدار هم كه دوست شما خوب باشد، بر خي اوقات احساسات شما را جريحه دار خواهد كرد، و شما بايد وي را مورد بخشش قرار دهيد.
14- اين تنها كافي نيست كه ديگران را مورد بخشش قرار دهيد، برخي اوقات شما خودتان را هم بايد ببخشيد.
۱۵- هر اندازه هم كه قلب شما شكسته شده باشد، جهان براي اندوه شما از حركت نخواهد ايستاد.

16-پيشينه و شرايط شما قطعا در آنچه كه هستيد تاثير گذار بوده اند، اما شما در شكل گيري شخصيت آينده خود مسئول ميباشيد..
۱۷- دو فرد ممكن است به يك چيز واحد و كاملا يكسان نگاه كنند و چيزهايي كاملا متفاوت ببينند..

۱۸- كيفيت ارتباط برقرار كردن شما تعيين كننده كيفيت زندگي شما خواهد بود..
19- شما قادر هستيد به هر چه كه ميخواهيد برسيد، بشرط آنكه ايمان داشته باشيد كه استحقاق آن را داريد و وقت، انرژي و ذهن خود را وقف آن كنيد.
.
۲۰ - شما مي بايد اهداف خود را بر اساس خواسته هاي خود تعيين كنيد، و نه خواسته هاي ديگران..

۲۱- زندگي در گذشته و آينده از زندگي امروز شما ميكاهد..

۲۲- اگر تناسب اندام خود را حفظ نكنيد در دراز مدت تاوان آن را خواهيد پرداخت..

۲۳-در هر كجا از عرصه زندگي كه شما براي آن انرژي صرف نميكنيد، زيان خواهد ديد. . ۲۴- شما قادر نميباشيد ديگران را وادار كنيد تا شما را دوست داشته باشند، تنها كاري كه ميتوانيد انجام دهيد آنست كه فردي دوست داشتني گرديد..
۲۵- اگر شما از انتظارات و نيازهاي خود به ديگران چيزي نگوييد، تنها چيزهايي را كه آنها حدس ميزنند شما به آن نياز داريد را در اختيارتان قرار خواهند داد. و اين ممكن است با خواسته هاي شما بسيار متفاوت باشد..

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 20:35  توسط سید داوود شاهولایتی  | 

گلي در گلدان نبود

سال پيش از ميلاد در چين باستان شاهزاده اي تصميم يه ازدواج گرفت با مرد خردمندي مشورت کرد و تصميم گرفت تمام دختران جوان منطقه را دعوت کند تا دختري سزاوار را انتخاب کند .
وقتي خدمتکار پير قصر، ماجرا را شنيد بشدت غمگين شد چون دختر او مخفيانه عاشق شاهزاده بود ، دخترش گفت او هم به آن مهماني خواهد رفت . مادر گفت : تو شانسي نداري ، نه ثروتمندي و نه خيلي زيبا .
دختر جواب داد : مي دانم هرگز مرا انتخاب نمي کند ، اما فرصتي است که دست کم يک بار او را از نزديک ببينم .
روز موعود فرا رسيد و شاهزاده به دختران گفت : به هر يک از شما دانه اي مي دهم ، کسي که بتواند در عرض 6 ماه زيباترين گل را براي من بياورد ، ملکه آينده چين مي شود .
دختر پيرزن هم دانه را گرفت و در گلداني کاشت .
سه ماه گذشت و هيچ گلي سبز نشد ، دختر با باغبانان بسياري صحبت کرد و راه گلکاري را به او آميختند ، اما بي نتيجه بود ، گلي نروييد.
روز ملاقات فرا رسيد ، دختر با گلدان خالي اش منتظر ماند و ديگر دختران هر کدام گل بسيار زيبايي به رنگها و شکلهاي مختلف در گلدان هاي خود داشتند .
لحظه موعود فرا رسيد شاهزاده هر کدام از گلدان ها را با دقت بررسي کرد و در پايان اعلام کرد دختر خدمتکار همسر آينده او خواهد بود .
همه اعتراض کردند که شاهزاده کسي را انتخاب کرده که در گلدانش هيچ گلي سبز نشده است . شاهزاده توضيح داد : اين دختر تنها کسي است که گلي را به ثمر رسانده که او را سزاوار همسري امپراتور مي کند : گل صداقت ...
همه دانه هايي که به شما دادم عقيم بودند ، امکان نداشت گلي از آنها سبز شود .

برگرفته از کتاب پائولو کوئليو

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 17:50  توسط سید داوود شاهولایتی  | 

Add me to yahoo

anti-right click

Menu